کلمه کلیدی: ضمیمه تپش
  • همسرم جای مادرم نشسته است

    «اسمش را هر چه که بگذارید، مهم نیست. من از درون نابودم و نمی‌دانم چه تصمیمی برای زندگی آشفته و زنی که عاشقانه دوستش دارم بگیرم. حسرت همه چیز به دلم مانده است، تحمل دیدن زوج‌های جوانی را که دست در دست یکدیگر در پارک و خیابان قدم می‌زنند ندارم، حسرت می‌خورم که چرا مراسم عروسی نگرفتم، از دیدن ماشین‌های عروس و بوق بوق کردن‌شان عذاب می‌کشم.»

  • امید به زنده ماندن نان‌آور خانواده

    حادثه پلاسکو فقط خانواده‌های آتش‌نشانان را داغدار نکرد و خانواده تعدادی از کسبه و افرادی که در این پاساژ کار می‌کردند هم پس از این حادثه چشم‌انتظار بازگشت همسر، فرزند یا پدر خود هستند. آنها هر روز مقابل محل آواربرداری می‌آیند تا شاید خبری از مفقودین به دست آورند.

  • عذاب وجدان‌های اعتراف‌برانگیز

    لحظه‌ای آرامش نداشتم، کابوس رهایم نمی‌کرد، هر کجا که می‌رفتم سایه پلیس را حس می‌کردم، جنایت مانند فیلم از جلوی چشمم رژه می‌رفت اینها قسمت‌هایی از اعترافات افرادی است که جنایتی مرتکب شده و پس از گذشت زمانی با پای خود به پلیس مراجعه کرده‌اند.

  • قصه پر غصه سهیلا

    اولین چیزی که در صورت سهیلا جلب توجه می‌کند، جای خالی چند دندان در فک بالایی‌اش است. برای همین کلمات را نمی‌تواند درست ادا کند. بیشترین حرفی که به گوشم می‌خورد، حرف «سین» است. زنی 30 ساله، لاغر اندام با پوستی گندمگون که تازه شش ماه است پشت اعتیاد را به خاک رسانده و زندگی تازه‌ای را شروع کرده است.

  • آدم‌ربایی به خاطر عشق به بچه

    ماجرای زندگی زن میانسال و این که چه شد گذر او به دادسرا کشیده شد عجیب است، آن‌قدر عجیب که شاکی پرونده در همان مراحل اولیه رضایت داد و حالا با خوبی و خوشی شاکی و متهم در یک خانه باهم زندگی می‌کنند.

  • قصاص در انتظار عموی قاتل

    مردی که در درگیری خونین برادر بزرگ‌تر خود را با ضربه‌های چاقو از پای درآورده بود، با درخواست سه فرزند مقتول به قصاص محکوم شد.

  • ناپدید شدن پسر جوان

    یازدهم اردیبهشت امسال پس از ماموریت کاری به پلیس آگاهی غرب استان تهران بازگشتم. هنوز دقایقی از حضورم نگذشته بود که مردی سالخورده درحالی که دست و پایش می‌لرزید و بسیار وحشت‌زده بود، وارد شد. از پیرمرد خواستم روی صندلی بنشیند و کمی آرام بگیرد.

  • سرقت با کیسه مشکی

    اعتیاد دارد، این موضوع را نه‌تنها از چهره تکیده و استخوانی و قد خمیده‌اش بلکه از صحبت‌های جسته و گریخته‌اش درخصوص این که اعتیاد زندگی‌اش را به نابودی کشانده و او را به این راه کشانده می‌شود فهمید.

  • بر اساس ماجرای واقعی

    همراه با شیطان

    این‌که می‌گویند فلانی «خوشی زده زیر دلش»، حقیقت دارد. من این واقعیت را با تمام وجود در زندگی‌ام لمس کردم. بگذارید همه چیز را از اول برایتان بگویم؛ ما یک خانواده چهار نفره خوشبخت بودیم. پدر و مادرم هر دو تحصیلکرده و استاد دانشگاه بوده و برای رفاه و پیشرفت من و برادرم هر کاری کردند.

  • درخواست طلاق از شوهر بدهکار

    مدیرعامل شرکت وقتی بدهکار شد، زندگی مشترک او با همسرش در آستانه فروپاشی قرار گرفت و پایش به دادگاه خانواده باز شد.

  • همه چیز درباره وکالت بلاعزل

    وکالت؛ یک قرارداد حقوقی است که بر اساس آن یکی از طرفین، شخص دیگری را نایب و نماینده خود برای انجام امری قرار می‌دهد به طوری که با انجام امور توسط وکیل، دیگر نیازی به حضور یا امضای شخص وکالت‌دهنده نباشد.

  • قاتل افغان: عاشق زن ایرانی بودم

    اتهامش قتل است. مردی افغان که زن ایرانی را قربانی نقشه شیطانی خود کرده بود. با این‌که همه شواهد نشان می‌دهد که او پس از آزار و اذیت دختر ایرانی او را خفه کرده است، باز هم منکر اتهامش می‌شود.

  • یک سارق:

    دلم نیامد جهیزیه را ببرم فقط حلقه عروس و داماد را برداشتم!

    از یکی از شهرهای غرب کشور برای سرقت به تهران می‌آمد و پس از دستبرد به چند خانه دوباره به زادگاهش باز می‌گشت تا دستگیر نشود او در آخرین سرقت خود، حلقه ازدواج تازه عروس و دامادی را در تهرانسر سرقت کرد.

  • معمای پلیسی

    توطئه خانوادگی

    زن میانسال گوشی تلفن را برداشت. دستانش می‌لرزید. به سختی شماره گرفت. صدای اپراتور پلیس 110 از آن‌سوی خط او را به خود آورد. مردد بود، اما تصمیم خود را گرفت. سلام. شوهرم در خانه کشته شده.

  • راز جسد سوخته مادر و 2 دخترش

    روزهای پایانی بهار 79 در پلیس آگاهی در حال بررسی چند پرونده بودم که با صدای ضربه‌هایی که به در اتاقم زده شد، به خود آمدم. مردی پرونده به دست سلام کردو داخل آمد. زمانی که پرونده را بررسی کردم، دریافتم همسر و دو فرزندش ناپدید شده‌اند.

  • سارق طلاهای زنان سالخورده:

    به خاطر خانواده‌ام دزد طلای مادربزرگ‌ها شدم

    حدود 50 سال دارد. با چهره‌ای بسیار رنج کشیده و ناراحت. بین صحبت‌هایش مدام از پشیمانی می‌گوید. از بخت بدش می‌نالد و قسمت یا به قول خودش پیشانی نوشتش را مقصر اصلی بدبختی‌های زندگی‌اش می‌داند. تنها آرزویش آن است که دخترش سرنوشتی مانند او نداشته باشد و او را به خاطر کارهایی که کرده ببخشد.

  • دام شیطانی برای دختران خردسال

    اوایل آبان 92 در حال رسیدگی به پرونده‌ها در دادسرای ناحیه 34 تهران بودم که خانواده‌ای آشفته وارد دفترم شدند. همراه آنها دختری مدرسه‌ای بود که رنگ بر رخسار نداشت و بشدت وحشت کرده و سعی می‌کرد نگاهش را از دیگران بدزدد. او پشت چادر مادرش پنهان شده بود. برگه شکایتی در دست پدر خانواده بود.

  • قتـل همسر دوم توسط آدم کش های اجاره ای / قاتل به افغانستان گریخت

    هفته گذشته به اتهام معاونت در قتل همسر دومش دستگیر شد. مرد 54 ساله‌ای به نام امیر، وقتی نتوانست همسر دومش را راضی به طلاق کند، نقشه قتل او را طراحی کرد، اما نتوانست آن را اجرا کند. بعد، دو آدمکش اجیر کرد (کارگر افغان او و دوستش) تا نقشه جنایت را عملی کنند.

  • با خانواده توهمی‌ها آشنا شوید

    مصرف می‌کنند تا حالشان خوب شود. می‌خواهند بخندند و از هرچه آنها را به این دنیا وصل کند، دور باشند. بسیاری از آنها کم سن و سال هستند و حتی نمی‌دانند موادی که مصرف می‌کنند، چه عواقبی دارد. زمانی هم که دیگران سعی می‌کنند آنها را مطلع سازند، گوششان بدهکار نیست.