• 0

<center> پدر مي خواست کليه فرزندش را پنهاني بفروشد <div align="right">

چهارشنبه 2 بهمن 1381 ساعت 21:50
جوان 18ساله بیماری ، روز گذشته ، در دادگستری کرمانشاه علیه پدرش که قصد داشت کلیه او را پنهانی بفروشد شکایت کرد.
امین ف، جوان 18ساله ای که گوشه راهروی دادگستری برگه ای در دست دارد ، از پشت پنجره رو به حیاط، چشم به دانه های سفید برف دوخته است . سربازی که مقابل در اتاق قاضی ایستاده است ، به صدای زنگ قاضی ، وارد اتاق می شود و پس از مدتی کوتاه ، با چند برگه بیرون می آید. دراولین برگه ای که در دست او قرار دارد، نام امین دیده می شود. پسر جوان وارد اتاق می شود و قاضی نگاهی به او می اندازد. امین قادر به ایستادن نیست ، بیماری چند ماه گذشته ، نحیف و لاغرش کرده است . قاضی به او اجازه نشستن می دهد. بغض امین در اولین کلام ، فضای دادگاه را می شکند و وقتی کمی آرام می گیرد، به قاضی می گوید:آقای قاضی ، جوانی روستایی هستم و در چند روز گذشته ، آزار و اذیت های پدرم در کنار بیماری من آرام و قرار مرا گرفته است . وقتی قاضی سوال می کند، چه آزار و اذیتی ، امین می گوید: آقای قاضی ! پدرم مقداری بدهی دارد و هر روز با آزار و اذیت از من می خواهد کلیه ام را بفروشم . چند بار که همراه پدرم برای آزمایش به بیمارستان مراجعه کردم ، فکر می کردم آزمایش ها برای بهبود من است ، اما سرانجام متوجه شدم ، پدرم با خانواده ای که فرزند آنها نیاز به کلیه دارد، معامله کرده و این آزمایش ها برای این است که سلامت کلیه ام تایید شود. با مطرح شدن این شکایت ، قاضی دستور تحقیق را در این زمینه صادر کرد. این جوان ، هنگام خروج از دادگاه ، در حالی که بار دیگر بغض آزارش می داد، به قاضی گفت : آقای قاضی خانه ام را ترک کرده ام و با سرمای سختی که وجود دارد، مجبورم آواره کوچه و خیابان باشم .
به اشتراک گذاری
کد خبر : 668320952031831172
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: