• 0

بوق اشغال

غلامحسين اميرخاني : نستعليق عصاره ايراني است

چهارشنبه 8 آبان 1381 ساعت 17:25
گفتگو با غلامحسین امیرخانی ، سخت نبود؛ اما...او که پیش از دوران دبستان با تخته بر کاهگل های روستایش مشق می کرد، سال 63به قول میرزا بیدل دهلوی به «حیرت» رسید از خودش بشنوید که گفت:(وقتی درباره سبک و وجوه امتیاز و خاص خوشنویسانه اش پرسیدم ) «خودبخود(ناخودآگاه ) شد بدون اراده و قصد بود. دیگران به من گفتند. و مطالعه من در این باره یک سال طول کشید تا خودم به این نتیجه رسیدم که خط نستعلیق من تمایزهای این چنینی ... دارد.»

امیرخانی این التفات و رسیدن را «حیرت » توصیف کرد (نه لذت ): «و من متوجه شدم در هندسه این پدیده اجتماعی و هنری ما این خط ملی (نستعلیق ) چه قابلیت های درونی فوق العاده ای - از نظر زیبایی شناسی - هست و تا چه میزان باید کمال و پختگی در جوهرش وجود داشته باشد که این همه زیبایی و قابلیت را بتوانیم یکجا در یک شکل ]= تاریخ ما و خود ما[ تجسم ببخشیم .

نستعلیق - واقعا - تجسم شعر و اندیشه ماست . از استاد شنیدنی آن که : «نستعلیق ، همه اش نرمش ، انعطاف و دور است که نشانه و معنای اخلاقی این امر: محبت و همدلی است . اصلا زاویه ندارد. شخصیت ایرانی ماست که نه خشن ایم نه جنگ طلب ... نماد شخصیت ایرانی ماست ؛ واقعا این طوره !» تنها باری که امیرخانی در طول مصاحبه تبسم کرد و به قول حافظ: «گره بگشود از ابرو و بر دلهای یاران زد»، زمانی بود که پرسیدم : کدام امکاناتش را ذخیره راه آخرتش پرداخته و ساخته است ؛ او با تبسمی شیوا گفت : «این رباعی سنایی شاید جواب شما باشد: ای نسخه نامه الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که تویی / بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست / از خود بطلب هر آن چه خواهی که تویی .»
از کجا شروع کنیم؛
هر چی رو که دلتون می خواد.
کار خطرناک برای خوشنویس ؛
باطن شفاف خودش را نسبت به امری که به آن نورانیت ، لطمه بزنه و مکدر بکنه ، مواظبت نکنه . این تعریف شامل تنها خوشنویس نمی شه :هر انسانی باید همین جور باشه . خود بودن ؛ چون داده های اطلاعاتی در امور مختلف ، ذهنیت ما را می سازد، دقت کنیم که این اطلاعات ، همه جانبه باشه و پس از این که با عقلانیت و تجربه ما محک خورد، پذیرفته شود.
و به این ترتیب ؛
خود و شخصیت خود را به این ترتیب باید محافظت و پاسداری کنیم نه این که براساس عاطفه ، سلیقه یاامیال خودمان ، قضاوتی را بسازیم که به دور از واقعیت و واقع بینی باشه.
وجدان؛
بزرگترین سرمایه ای است که خداوند به ما عنایت کرده.
پس دیگر نعمتهای بزرگ؛
وجدان ، برآیند مجموعه نعماتی است که ما موجودات انسانی داریم .
عایدی این نعمت ؛
با چراغ عقل و اندیشه که ما از این طریق به تشخیص می رسیم وجدان ما از آن تشخیص باطنی پیروی بکند وبه خاطر هر منافع یا موضوع دیگری به آن قضاوت پاک و عاقلانه و (مثلا) عادلانه خدشه وارد نکند.
غوطه ور بودن ؛
غوطه ور در جامعه هستیم که طبیعتا الزام به وجود می آورد که ما با جامعه همصدایی کنیم .
برخلاف جریان آب شنا کردن ؛
خیلی دشواری دارد.
پس باید چه کرد؛
باید بتوانند به هر ترتیب موقعیت خودشان را طوری تنظیم کنند که در مسیر امواج نباشند و روی پای خودشان بایستند.
اما هنرمندان بزرگ همیشه برخلاف جریان بوده اند؛
ما در ایران با توجه به موقعیت و تاریخ تلخ و پرتلاطم مان این تجربه را پیدا کرده ایم .
مرحله اول ؛
اول باید که آموزش ببیند و به پختگی و دید دارای اشراف برسد؛ آن وقت با تشخیص درست ، طبیعتا انتخاب روش می کند.
در خوشنویسی ... حتی ؛
خوشنویسی چیزی نیست که برخلاف جریان بودن درخصوص آن مصداق داشته باشد و بخواهیم برایش یک جور شیوه و روش بتراشیم .
جریان خوشنویسی؛
یک انتخاب آزاد و براساس سلیقه است .
چیزی که تاحدی این معنا را نشان بدهد؛
این که در برابر پول ، مقام و یا هرگونه موضوعی که پسندخاطر او و اصالت رفتار و انتخابش را ضعیف کند، مقاومت کند و خود را در ارتباط با اصالت و حرکت در جهت کیفی و ارتقایی ، متعادل نگه دارد (بر خلاف جریان خوشنویسی این می شه )
سیره و نتیجه این «خلاف آمد عادت »؛
به دیگر عبارت ، به نفس هنر که کمال جویی و تعالی طلبی و انعکاس «آن زیبایی و جمال » به جامعه باشد، تلاش کند.
سکوتی که خوشنویس در آن رقم می زند؛
بعضی از رشته های هنری یک چنین شرایطی دارد که در خلوت خاطر، امکان ایجاد ارتباط و تمرکز به وجود می آید... و خوشنویسی یکی از آنهاست .
خوشنویس بیشتر با چه چیزهایی سر و کار دارد؛
(بیشتر که خب شاید دقیق نباشد) به شکل سنتی با معلم خودش سرو کار دارد.
اگر این معلم در حد و اندازه های مطلوب باشه؛
به صورت یک جور مرشد و راهنمای معنوی در او تاثیر گذاراست و براساس همین تعلق خاطر، انتقال تجربه و فن خوشنویسی با توفیق توام می شود.
احتمالا اگر استعداد هنرجو فراتر از معلم باشه ، چی ؛
آن شخصیت محبوب و همدلی (مثلا) انسانی و فرهنگی عمیقا در وجودش پایدار می ماند. در صورتی که آن عواطف عمیق باشد هر چند که از نظر فنی مسیرش جدا باشد و پرواز بلندتری داشته باشد. معلمش را هیچ وقت فراموش نمی کند و آن ارتباطش حفظ می شود.
شما هم اگر تند بنویسید، خطتان مثل من بد و ناخوانا می شه ؛
بله در هر کاری که به حد اعتدال ، ملاحظه شرایط نشود. آن کار به سمت ضعف می رود.
آنچه که خوشنویس در مرحله بعدی ، در کنار آنهاست؛
سرمشق های تعریفی است.
تعریف سرمشق ها؛
به نوعی تجلی شخصیت و کمال استادان بزرگ گذشته است که آنها هم تبدیل می شوند به استادان او و محضر آنها را از طریق آثارشان درک می کند.
شما از محضر حافظ چه آموختید؛
طبع حساس و کمال جو... [خوشنویس] از آثار بزرگانی چون حافظ همان افکار و اندیشه ای را که در سراسر دیوان او موج می زند، به قدر استعدادش دریافت می کند/ بهره مند می شود و به نوعی شخصیتش با شخصیت حافظ و افکار، اندیشه و آرمان های او همدل و همنوا می شود.
این که اقبال مردم ایران به دیوان عزیز او بیش از دیگران است ؛
چون حافظ بیش از هر شاعر دیگری در تاریخ ایران توانسته است تمام ابعاد وجود انسان را به بهترین وجهی از لایه های بیرونی تا درونی افکار و اندیشه و ذوق او بیان کند.
و موقعیت یک خوشنویس در قبال حافظ؛
در اثر این جاذبه آسمانی و دلبستگی عمیق ، مصالح کار خود را (که عبارت است از کلمات و ترکیبات ) بیش از پیش از دیوان او انتخاب می کند.|
حس شما از واژه ها و کلمات که در ارتباط همیشگی با آنهایید؛
کلمات در خط نستعلیق ، تجسم همان «شعر حافظ» هستند (حافظ، سعدی ، مولوی و سنایی فرق نمی کند) اصولا شخصیت تاریخی ایرانی ؛منتها این معانی را چشم و ذهن مانوس به فرهنگ و هنر و اختصاصا آشنا به آثار تراز اول خوشنویسی ایران احساس می کند و می بیند.
حس تان از «صریر» (صدای قلم نی هنگام تحریر)؛
صریر یک مساله بیرونی است . اهمیت زیادی ندارد، گاهی اصلا شنیده نمی شود به خاطر اشتغال ذهن و توجه خاطر که یک جور معاشقه و هماغوشی با معنا و صورته .
معنی این «معنا» که می گویید؛
که معنا در باطن کلمات و ساختار هندسی این خط حاصل زحمت و مرارت تاریخی قوم و ملت ماست (و همین طور که عرض کردم ) خود کلمات ، حاوی معانی بسیاری هستند و همچنین متوجه معانی بلند و عمیق ابیات و اشعارند.
... و امور دیگر؛
تقریبا فراموش می شود و به نظر نمی آید (خلاصه همه احساس نویسنده مرتبط است با همان مسائل که عرض کردم )
چگونه می توان به آن معانی بلند و حافظانه (از طریق خوشنویسی ) رسید؛
هنرمند اگر حساس و کمال جو باشد، به مناسبت این قابلیت ، توان دریافت این کیفیات را از حافظ دارد.
خود اشعار حافظ؛
دیوان حافظ شناسنامه یا تبلور ذوق یا اندیشه و آرزوهای ملت ایران است .
حافظ سروش که با ذوق شما قلمی شد؛
نوشتنش به این ترتیب مقدر شد که به مناسبت سال گرامیداشت حافظ که از طرف یونسکو در سراسر جهان برگزار شد (سال67) مدیران آن زمان سروش با بنده درباره نوشتن دیوان عزیز حافظ قرارداد بستند. چقدر تحریر حافظ طول کشید؛ موقعیت جنگ و موشک باران ، امکان اقامت در تهران را به من نمی داد، به طالقان پناه بردم و در فرصت کوتاهی که کمتر از 4ماه بود، این کار به ثمر رسید.
تذهیب ها هم همزمان انجام می شد؛
بله ؛ توسط استاد محمدباقر آقامیری .
انگیزه اصلی در نوشتن این دیوان؛
ادای احترام به حافظ و احساس وظیفه بود. در موقعیتی که سازمان های مختلف ایران و جهان برای انجام این کار همدل و همراه شده بودند، من و هنر خوشنویسی و انجمن خوشنویسان مایل بودیم که در این همایش سهمی داشته باشیم .
به دیوان حافظ، فال هم می زنید؛
فال به دیوان حافظ در ذهن ، جریان دارد.
چه طور؛
چون هر امری که اتفاق بیفتد، در زندگی روزانه ما و جامعه ما انطباق دقیق با یکی از مفاهیمی دارد که حافظ آن را به بهترین وجهی مورد کند و کاو و توجه قرار داده و ما می بینیم که نیت ما که احتمالا قدرت بیانش را نداریم با زیباترین و بلندترین کلام و آوا از زبان حافظ بیان شده.
علت این همه توجه قدسی به حافظ؛
نحوه تفکر هر جامعه از الگوها و سرمشق های مورد علاقه اش شکل می گیرد (خیلی ساده که بگویم ) چون حافظ و دیگر بزرگان ادبیات عرفان ما با هنرمندانه ترین و زیباترین شکل ممکن این شخصیت و آرزو و (بالاخره ) موجودیت را تعریف کرده اند، دلبستگی ما به این دلیل خیلی به حافظ عمیق است .
باز هم از اشعار حافظ بگویید؛
به نوعی معدل ادبیات و عرفان ماست .
یکی از محورهای معنایی دیوان حافظ «ریا ستیزی » است ؛
اصلی ترین توجه حافظ مقابله با ریا و تزویر است و سراسر دیوانش از این بابت ، سرشار است همه می دانیم که اگر ریا و تزویر در جامعه ای کم رنگ باشد، به همان نسبت ، حق گویی و صداقت و سلامت پررنگ تر و قوی تر می شود (مثل یک فرموله دیگه !)
پایه های خوشنویسی آیا بیشتر روی تقلید بنا نهاده نشده؛
تعریف کنیم : در اینجا کلمه بیشتر را بردارید و «جریان خوشنویسی » را آن جوری که هست ، ببینیم و تعریف کنیم . چگونه است که خوشنویسان تراز اول تاریخ در طول هفتصد هشتصد سال که همگی آنها به نوعی از میراث ارجمند قبل از خود سرمشق گرفته و خود را در پیروی از آن به نقطه پختگی و کمال رسانده اند و به سهم خود و از شخصیت خود نمکی و ملاحتی به آن افزوده اند و در ساختار هندسی آن در حد ذوق و توان ، اندکی تغییر ایجاد کرده اند همیشه به عنوان بزرگترین هنرمند و نابغه (نمی دانم ) خوشنویسی نام برده شده و امروز این پیروی و سرمشق گرفتن با همان معیار مورد ارزیابی قرار نمی گیرد.
نظرتان درباره نوآوری های امروزین در خوشنویسی؛
من فکر می کنم شایسته است که برپایه استوار سنت و آثار گذشته ، خوشنویس معاصر پس از این که از مقدمات و مبانی این هنر به اندازه کافی بهره مند شد، به طور آزادانه ای ، اختیار دارد که به هرگونه نوآوری و نوجویی اش پاسخ بدهد. آثار متنوعی که امروز می بینیم ، دلیل این موضوع است .
خط و معیار تعیین کننده (دراین باره )؛
منتها میزان دلبستگی افراد یا هنرمند خوشنویس به مواریث فرهنگی ، تعیین کننده است .
هرچه میزان دلبستگی به سنت بیشتر باشد؛
هرچه بیشتر باشد، اقتباس و پیروی او بیشتر است.
این دلبستگی اگر کمتر باشد؛
به تنوعات و نوآوری به ترتیبی که سلیقه او ایجاب می کند، رو می آورد.
یک ماگزیمم از این دو طیف؛
این دو جریان در جامعه ما شکل مناسبی دارد و آثار خوشنویسان معاصر شاهد این ماجراست .
اگر برای نوشتن یک روز متوجه شوید جوهر ندارید، چکار می کنید؛
نه ، این اصلا اتفاق نمی افتد.
آخه ...؛
برای این که ابزار کار هر هنرمندی مثل نفس کشیدن با او همراه است ؛ احتمالا متناسب با موقعیت های مختلف در زندگی روزانه عکس العمل این علاقه باطنی ظهور می کند.
یک خوشنویس مثلا در مقابل کتیبه یک مسجد یا یک بنای تاریخی ، یک کتاب یا یک قطعه قدیمی در موزه که شاید الهامی می گیرد، در آن حالت که قلم و دوات همراهش نیست؛
در این موقعیت ، دریافت های ذهنی خودش را یادداشت می کند یا در ذهنش (حافظه ) یا با مداد می نویسد.
بزرگان خوشنویسی از دید شما؛
در خوشنویسی هم مثل ادبیاته تقریبا پنج شیش تا از بزرگان خوشنویسی قله های بلندتری هستند که ناظر در هر کجا بایستد، آنها را می بیند (منظور نستعلیقه ها؛)
اسم نمی برید؛
میرعماد، میرعلی هروی ، میرزا غلامرضا، میرزای کلهر، میرحسین ترک .
اگر میرزا غلامرضا معاصر ما بود، به نقاشیخط رو می آورد؛
نمی توانیم دراین باره یک نظر کاملا دقیق بدهیم . او در زمان و موقعیت تاریخی خودش کاری را کرد که ما امروز شاهدش هستیم .
یک نکته دقیق؛
توجه به خط و نقاشی همیشه هم از روی یک انتخاب دلخواه یا اصلح نیست ، گاهی هم برای پوشاندن ضعف است .
این ضعف چه هنگامی رخ می نماید؛
هنرمند قادر نیست راه دشوار رسیدن به رکوردهای همیشه ماندگار خوشنویسی را طی بکند.
چگونه این راه دشوار طی می شود؛
برای رسیدن به آن مرتبت از زیبایی و زیبایی - آفرینی ، بیش از سی چهل سال عمر با استعداد را باید صرف کرد. بنابراین این در طاقت همه کس نیست .
یک مدرک بیاورید؛
بنابراین وقتی به برخی آثار خط و نقاشی می نگریم ، بندرت تک و توکی بنیادهای زیبایی شناسانه در آنها مشاهده می شود.
مصداقی دیگر برای این موضوع؛
از نسل قبل ، مرحوم مافی و پیل آرام موفق بودند (شما نام دیگری را به خاطر می آورید؛ قطعا نه ) آثار اینها ماندگار و ارزشمنده ...
چرا؛
شرایط یک اثر هنری را در خودش جمع دارد.
اگر روزی در آغاز کار پشت سر هم چند تا از قلمهایتان بشکند؛
(شاید بتوانم در این مورد جوابگو باشم ) اتفاقا در قبل و پس از انقلاب ، مسوولیت های (سمت های ) اداری و تشکیلاتی متعددی داشتم ... لازمه یک چنین موقعیتی پاسخگویی است .
توضیح بدین لطفا؛
پاسخگویی به حدود شرح وظایف آن مسوولیت (به طور کلی ) بنابراین مرتب جریان خوشنویسی من قطع و وصل می شده و این جریان شبانه روزی بوده است . آن لحظه و ساعتی که می خواسته ام چیزی بنویسم به مناسبت جلسه یا تلفن ... آن جریان قطع می شد. (این موضوع کاملا رساست ).
اما من خواستم انتزاع کنید و از تخیل تان بهره بگیرید؛
چون منظور شما این بود که یک کسی شرایط تامل و تفکرش از بین برود چه حالتی پیدا می کند، البته خیلی دشوار است از دنیایی به دنیای دیگر کانال زدن ... ناگوار هم هست ... ولی بستگی دارد که ما قضایا را چه جوری برای خودمان معنا کنیم و چه بهره ای بخواهیم ببریم و چه عکس العملی داشته باشیم .
خوشنویسی ، ثمره چه چیزی است ؛
خوشنویسی مرهون و مخلوق تمرکز، سکوت و خلوت خاطر است . بنابراین با مسوولیت های اجتماعی که هر لحظه نیاز به برقراری ارتباط و حضور دارد، در تضاد است .
موقعیت شمایی که غلامحسین امیرخانی هستید؛
شاید من از این موقعیت دشوار بهره مثبتی برای خودم به وجود آوردم و به قول حضرت حافظ: «از خلاف آمد عادت بطلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم ».
این که ما ایرانی ها خیلی پیچیده و عجیب ایم؛
ایرانی نمی تونه یک جانبه نگر باشه . ما ملت و فرهنگ یک صدایی نیستیم ، فرهنگ ما چند صدایی بوده همیشه.
و جوانهای امروزه روز؛
جوانهای امروز واقعا در حدی از نگاه کنجکاو، جستجوگر و استعداد درونی در دنیا یگانه اند، ژاپنی ها «آی کیو» هوشی ایرانیان را 20 و خودشان را 14 ارزیابی کرده اند.
پس ؛
جوانهای ما با این سرشاری و بمباران اطلاعات ، صاحب نظرند؛ فقط کافیه که به هوش و عقل خودشان وفادار باشند.
یک توصیه استادانه به جوانان؛
مسائل مختلف را بخوانید و همچنین آن چیزی را که باید آن معلومات و اطلاعات را جمع بندی بکند، درست است که ما چنان بن مایه هایی را داریم به عنوان یک ملت باهوش اما سیر تاریخی ما مشخص کرده که ما نقص اطلاعات داریم.
یک مثال؛
ما در فهرست مخترعان فقط یک نفر را داریم ؛ زکریای رازی!
ادامه بدهید...؛
(به آمار مراجعه کنید و ببینید چقدر گویاست ) در این فهرست امریکا اول و به ترتیب ، فرانسه ، انگلیس ، ایتالیا و... هستند.
یه چیز دیگه ای که برای ما موقعیت مان را روشن می کند؛
تیراژ کتاب (اطلاعات ) .
و حالا که این موقعیت ، به روز نیست ...؛
تا آن موقعیت و استعداد ما با آن اطلاعات به مرحله تشخیص نرسد (خب ) هر کسی می تواند بیاید ما را فریب بدهد!
به عنوان سوال آخر شخصیت ایرانی را اگر بخواهیم در یک شکل قطره ای ، تقطیر شده و در کوچکترین وجه تجسم / تصور کنیم !؛
خط نستعلیق .
علی اکبرمظاهری

به اشتراک گذاری
کد خبر : 668248244689236156
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: