• 0

جلال الدين فارسي:ياسرعرفات نتوانست انقلابي بماند

جمعه 3 آبان 1381 ساعت 17:23
جوان پرشوری که در سالهای دهه پنجاه به لبنان می رود و در تشکیل اولین گروه جهانی فلسطینیان مشارکت می کند و سالها بعد به اتفاق یاسرعرفات به دیدار امام خمینی (ره) در جماران می آید، امروز عرفات را یک مرتجع می داند.
وقتی می خواهیم با او درباره دوستان سابقش حرف بزنیم ، مخالفت می کند. معتقد است آنهایی که در سالهای اخیر از راه انقلاب جدا شده اند و به قمار ارزشهای گذشته خویش نشسته اند، ماهیت حقیقی خود را آشکار کرده اند. جلال الدین فارسی که علاوه بر گروه مبارزاتی الفتح در نهضت آزادی ایران هم عضو بوده ، برخلاف تصور موجود، در زیر غبار فراموشی جا نمانده است ، او هنوز هم حرفهایی دارد که بعضی از آنها را نمی گوید و از برخی به اشاره عبور می کند. با هم این گفتگو را می خوانیم .
اگر موافق باشید در شروع گفتگو از سوابق سیاسی و مبارزاتی تان در لبنان و فلسطین آگاه شویم.
زمانی که ما فعالیت خود را در ارتباط با فلسطین شروع کردیم ، هنوز کسی در این زمینه فعالیت نمی کرد؛ مگر به صورت کنفرانس هایی که برای فلسطین تشکیل می شد و مسلمانان در آنها شرکت می کردند. به عنوان مثال ، مرحوم آیت الله کاشف الغطائ از نجف در این کنفرانس ها شرکت می کرد، یا بعدها مرحوم آیت الله طالقانی حضور می یافت.
این مسائل مربوط به چه سالهایی است؛
سالهای پیش از دهه 40بود، چون در دهه 40آیت الله طالقانی زندانی شد و این قبیل فعالیت های ایشان به سالهای پیش از دهه 40مربوط می شد. البته مرحوم آیت الله کاشانی ، در دهه 20مبارزه برای فلسطین را شروع کرد؛ اما طرح مساله آزادی مردم فلسطین را مرحوم طالقانی مطرح کرد. بعد من این کار را پی گرفتم و بعدها آقای هاشمی رفسنجانی کتابی درباره فلسطین از «اکرم زعیتر» نویسنده اردنی ترجمه کرد. من آن وقت اولین کسی بودم که در مرداد 49وقتی امام خمینی (ره) تازه 7یا 8ماه بود بحث ولایت فقیه را در نجف شروع کرده بودند و مساله فلسطین را هم در سخنرانی ها و مصاحبه ها مطرح می کردند به لبنان رفتم و با الفتح تماس گرفتم . ما آنجا گروهی تشکیل دادیم از کسانی که زنده هستند، می شود به حجت الاسلام سیدهانی فحص اشاره کرد. او یکی از شخصیت های معروف روحانی لبنان و از شیعیان گرانقدر این کشور است و آن زمان ، مشاور یاسر عرفات در امور شیعه جنوب لبنان بود. من و او و شهید محمد صالح حسینی ، این گروه را تشکیل دادیم و نام آن را «فتح مع الخصوصیه الاسلامیه » فتح با خصوصیت اسلامی گذاشتیم . جوانهای شیعی هم در این گروه شرکت داشتند که بعدها همانها هسته اولیه حزب الله را پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به وجود آوردند. بعضی هم به سلک روحانیت درآمدند و در حوزه علمیه قم درس خواندند و روحانی شدند و الان هم در حزب الله فعالیت می کنند. باید بر این نکته تاکید کنم که «الفتح » در آن زمان یک جنبش «ملی » بود، ولی افراد متدین مبارز فلسطینی هم در همین سازمان الفتح بودند. البته پیش از «الفتح »، گروههایی شبیه «اخوان المسلمین »، افراد متدین اینها را که هیچ دولتی از آنها حمایت نمی کرد، سازماندهی می کردند. خود یاسر عرفات نیز از همین گروه مذهبی ها و متدینان شبیه اخوان المسلمین فلسطین بود که آمد و الفتح را تشکیل داد. نخستین گرایش های اسلامی در فلسطین این گونه شکل گرفت و افرادی مثل عرفات که در آن موقع اهل نماز و روزه و مبارزه با شرابخواری بودند از بنیانگذاران این تشکلها بودند.
الفتح با انگیزه مسائل ایدئولوژیک شکل گرفت یا از همان آغاز با انگیزه های مبارزاتی بنا شد؛
الفتح با انگیزه مبارزاتی تشکیل شد. این گروه یک گروه کوچک در میان شیعیان لبنان بود که به عنوان یک جنبش ملی آزادیبخش شکل گرفت .
در آن سالها، چه تشکلهای دیگری به طور سازمان یافته در فلسطین فعالیت می کردند؛
پیش از الفتح ، سازمان های دیگری مثل سازمان های مارکسیستی تشکیل شده بود. فلسطین ، حزب کمونیست و حزب بعث داشت ، گرایش قومگرایی ناسیونالیسم عربی داشت و این طور بود که هر دولتی از دولتهای عربی از پناهندگان و آوارگان فلسطینی در کشورش حمایت می کرد و آنها را سازمان می داد، روی آنها کار فرهنگی انجام می داد. به این ترتیب نوعی وابستگی سیاسی به آنها می داد و آنها را هدایت می کرد. آنها بیشتر در جهت منافع و پیشبرد سیاست همان دولت عربی شکل می گرفتند. شوروی (سابق ) هم این جور کارها را کرده بود. او هم وقتی گروههای مارکسیستی تشکیل می شدند، آنها را تحت حمایت خود می گرفت و مثل یک جریان کمونیستی مانند حزب توده ای که در ایران بود از آنان حمایت می کرد. در آن زمان ، الفتح نزدیکترین سازمان مبارز فلسطینی به اسلام بود و قطعا لازمه نزدیک شدن به اسلام هم وابسته نبودن به اجانب و استعمارگران و ابرقدرت هاست .
یاسر عرفات هم از بنیانگذاران الفتح بود؛
بله .
با توجه به ویژگی هایی که برای الفتح برشمردید، چطور شد که عرفات به عنوان یکی از پایه گذاران آن طی یک دوره حدودا 30ساله تغییر ماهیت داد؛
در آن مقطع زمانی ، الفتح نزدیکترین سازمان به اسلام حقیقی و جهاد اسلامی و حماس کنونی بود. یعنی چیزی بهتر از الفتح در شرایط آن روز قابل تصور نبود؛ نه این که وجود نداشت ، نمی توانست وجود داشته باشد. اما از پیروزی انقلاب اسلامی ، گرایش اسلامی در منطقه تقویت شد و در میان فلسطینیان ساکن جنوب لبنان نیز همین وضع به وجود آمد.
منظورتان این است که الان الفتح در همان سطح اولیه خود درجا زده است ، در حالی که گروههای دیگر توانسته اند به رشد و ترقی برسند؛
بله . آنها تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران تکامل پیدا کردند، اما الفتح به انقلاب اسلامی نزدیک نشد. «الفتح » فکر می کرد که ایران اسلامی هم مانند عراق و... گروههایی از فلسطینی ها تشکیل می دهد که منافع خودش را تامین کنند. بنابراین با درک نکردن حقیقت انقلاب اسلامی ، از آن فاصله گرفت و در نتیجه در همان جا ماند.
جریان مبارزات اسلامی علیه صهیونیست ها از چه زمانی شکل گرفت ؛
نخستین اقدامات را برای این که یک جریان اسلامی در میان فلسطینی ها شکل بگیرد، شهید محمدصالح حسینی انجام داد. او تقریبا نزدیکترین و برترین همکار من در طول 8سالی بود که در لبنان و سوریه بودم . خودش ایرانی الاصل بود، ولی تابعیت عراق داشت . با رژیم بعث عراق مبارزه کرده بود و آن زمان مخفیانه از عراق به لبنان آمده بود. درسهایی هم در نقد مارکسیسم می داد و پیش از این که شهید چمران از امریکا به لبنان بیاید و در «حرکت المحرومین » جنبش امل سهم بگیرد، شهید محمد صالح حسینی اساسنامه حرکت المحرومین آقای صدر را نوشت . حرکت المحرومین یا جنبش امل که آقای صدر در راس آن قرار داشت و آن را تاسیس کرد، تعلیمات نظامی داد. این تعلیمات آن زمان مخفی بود و بعد از آن با انفجاری که در حین تعلیمات نظامی در منطقه شیعه نشین «بع البکر» رخ داد، افشا شد و اولین کسی که در آن ماجرا شهید شد، همان فردی بود که کمکهای تسلیحاتی و مالی به الفتح می کرد. در آن زمان ، الفتح تاثیرات مهم دیگری هم بر آقای صدر گذاشت و جهتگیری سیاسی او را که داشت در درگیری های آن زمان کاملا به نفع مسیحیان و به زیان مسلمانان تمام می شد تغییر داد و صفحه دیگری از زندگی سیاسی خودش را در لبنان رقم زد. در آن زمان ، آقای صدر موضعگیری هایی داشتند که بیشتر به نفع مسیحیان بود. لشکرکشی سوریه به لبنان نیز ابتدا برای درهم شکستن الفتح بود. در حادثه «تل زعتر» و در جنگهای داخلی لبنان و حرکت المحرومین طوری شده بود که «حرکت المحرومین » از جبهه مبارزه با فالانژها خارج شد و جمعی از نیروهایش او را طرد کردند و برخی ، از حرکت المحرومین و آقای صدر و مرحوم شهید چمران جدا شدند و به الفتح پیوستند.
منظور شما این است که امام موسی صدر و شهید چمران ، آن زمان در جهت حمایت از مسیحیان لبنان و رهبران سوریه حرکت می کردند؛
منظور من این است که اینها جزو تابعان سوریه بودند و با این که مسلمان ها اعم از اهل سنت و شیعه و احزاب اسلامی از سوریه دعوت کردند به نفع آنها وارد لبنان شود، ولی سوریه چون نمی توانست در آن زمان مستقیما با دولت و ارتش لبنان و همچنین فالانژها درگیر شود، بی طرفی میان مسلمانان و مسیحیان را انتخاب کرد. این بی طرفی ، قدری هم علیه مسلمانها صورت گرفت ، به طوری که ارتش سوریه یک بار هم مناطق اسلامی نشین را گلوله باران کرد. من در همان روزهای گلوله باران ها در مناطق شیعه نشین بودم . گروههای سوری که صاعقه نام داشتند، خواستند دفاتر الفتح را تسخیر کنند که خودشان متلاشی شدند. و اصلا آن جنگ میان نهضت ملی لبنان مسلمان ها و نیروهای مسلح الفتح که بزرگترین نیروی موجود در صحنه بود با ارتش سوریه رخ داد که این نیروها توانستند از پیشروی نیروهای سوریه برای تسخیر مناطق اسلامی در جنوب لبنان جلوگیری کنند.
اعتقاد سوری ها بر این است که می خواستند قدرت نظامی را در لبنان که خط اول مبارزه با صهیونیسم به حساب می آمد به دست بگیرند واز این طریق ، خط دفاعی قابل اطمینانی علیه اسرائیل ایجاد کنند.
به هرحال ، این که آنها می خواستند جناحی از کشور خودشان را در برابر تهاجم اسرائیل محفوظ بدارند، یک ضرورت نظامی در برابر اسرائیل به شمار می آمد، ضرورت دیگر، این بود که بتوانند سیاست های دولت لبنان را که آن زمان در اختیار مارونی ها بود و مارونی ها هم با اسرائیل متحد بودند، تعدیل بکنند و تغییر بدهند؛ چنان که در این کار هم موفق شدند. در نتیجه ، باید به فالانژها و مارونی ها که ارتش ، ریاست جمهوری و حتی نیروهای امنیتی در اختیار آنها بود امتیاز می دادند.
در هر حال ، برآیند حرکت اینها که مورد حمایت شهید چمران و امام موسی صدر هم بودند، علیه اسرائیل تمام می شد؛
بله ، برآیند آن علیه اسرائیل بود؛ ولی تا اینها بتوانند این کار را بکنند، فالانژها و مارونی ها توانستند مناطق بزرگ شیعه نشین را به تصرف درآورند و خیلی ها را هم قتل عام کردند. خانه های مسلمان ها را تصرف کردند و حتی به غارت ارامنه ای پرداختند که در آنجا بودند و در طول 200سال با مسلمانان همزیستی کرده بودند. این وقایع ، همزمان با سقوط «تل زعتر» است که فالانژها در آنجا قتل عام بزرگی کردند، ولی ارتش سوریه موضع بی طرفی گرفت و حتی برای این که بتواند مناطق الفتح را هم به تصرف دربیاورد، به جنگ با مسلمان ها و شیعیان و جبهه اسلامی پرداخت ؛ اما شاید اینها تحرکاتی برای به دست آوردن هدفهای بزرگتر بود. متاسفانه در این جریانات ، آقای صدر که مرحوم چمران هم با ایشان همکاری می کرد، با سوری ها بود.
چه شد که ورق برگشت و جنبش امل و حزب الله و حتی سوریه در مقابل اسرائیل ایستادند و الفتح به یک سازمان سازشکار تبدیل شد؛
همه این معادلات را انقلاب اسلامی ایران تغییر داد. وقتی انقلاب اسلامی به وقوع پیوست ، عرفات و دار و دسته او فکر می کردند تکیه گاه بسیار بزرگی پیدا کردند. در همین زمان هم دولتهای محافظه کار عرب که می دانستند اگر جنبش فلسطین با انقلاب ایران گره بخورد، چه نتایجی برای آنها خواهد داشت موضع دیگری گرفتند و به هر حال ، عرفات و دار و دسته او را با کمکهایی که به او کردند و با ترساندن از این که یک جریان اسلامی کامل پیش خواهد آمد و همان کاری را خواهد کرد که بقیه دولتهای عربی کردند یعنی اینها نیز می خواهند گروهی از خودشان را حاکم کنند به طرف خودشان جلب کردند. عرفات پس از انقلاب اسلامی ایران به جای این که به جریان انقلابی ایران بپیوندد و تابع اسلام شود و خود را تا سطح انقلاب اسلامی ایران ارتقا بدهد، موضعی پیش گرفت که جبهه ملی که به دروغ نام مصدق را یدک می کشیدند آن روشی را در ایران پیش گرفته بودند؛ یعنی سیاست استفاده از تضاد امریکا با رژیم سلطنت ، یا همان روشی که نهضت آزادی برای این که بتواند مبارزه قانونی و علنی بکند، می گفت ما در چارچوب قانون اساسی می خواهیم مبارزه کنیم ، ولی در واقع امثال آیت الله طالقانی یا من که در نهضت آزادی بودم یا دکتر عباس شیبانی یا دیگرانی که بعد، از نهضت آزادی خارج شدند، با آن مخالف بودیم . ما واقعا نمی خواستیم در چارچوب قانون اساسی مبارزه کنیم . ما آن را عنوان کرده بودیم تا بتوانیم هدف انقلابی را پیش بگیریم ، ولی عده ای هم بودند که واقعا در همان سطح کار می کردند و اگر به نتیجه نمی رسیدند، به خانه می رفتند و می نشستند و سیاست صبر و انتظار را، که آن زمان معروف بود، پیش می گرفتند؛ یعنی ببینیم قدرت ها چه می کنند. عرفات نقش یک محافظه کاری ضد انقلاب به خود گرفت . او و رهبری سازمان آزادی بخش فلسطینی نخواستند ارتقا پیدا کنند و به سطح انقلاب اسلامی برسند؛ سطح جنبشی که از راه مبارزه مسلحانه و با کسب توانایی غلبه بر یک قدرت بزرگ ، مثل اسرائیل و امریکا به پیروزی برسد؛ یعنی راهی که ملت ایران به رهبری امام راحل طی کرد. آنها راه آسان را پی گرفتند. این راه آسان کاری خودخواهانه است ، زیرا آنها می خواستند پیروزی را در زمان حیات خود کسب کنند نه این که خودشان به شهادت برسند و دیگران و ملتشان با سرافرازی به این قدرت برسند. امام راحل این طور که آقای عسگراولادی نقل می کند یک زمان فرمودند: کاری که ما شروع می کنیم ، باید فکر کنیم همه ما کشته می شویم . پنجاه ، صد سال دیگر به نتیجه می رسیم ؛ یعنی گفتند اگر رسیدیم که رسیدیم و اگر هم نرسیدیم ، باید این تکلیف را انجام بدهیم بدون در نظر گرفتن این که ما پیروز می شویم یا آیندگان ؛ 2نسل بعد، 3نسل بعد. آن روحیه و ایمان و تقوا و اخلاص برای خدا بود که نتیجه اش عاید ملت شد و تمام کسانی که با ایشان همراه شدند، کسانی بودند که می خواستند این ملت و مسلمانان را نجات دهند. خدا هم آنها را پیروز کرد.وقتی که من و عرفات با هیاتی که همراهش بود از لبنان به خدمت امام آمدیم باز هم همین را می فرمودند. او می گفت دست در دست هم بدهیم و شما به ما کمک کنید؛ اما امام گفتند نه ، خدا باید کمک کند. در ایران هم ما کاری نکردیم ، همه را خدا انجام داد. شما باید به خدا متکی باشید، نه به ما. اتفاقا پیش از پیروزی انقلاب ، همین شهید محمدصالح حسینی به من گفت : عرفات برخلاف تمام حرفهایی که می گوید، می خواهد به کمک عربستان سعودی و ژاپن که احتیاج به نفت عربستان و تمام کشورهای عربی نفت خیز دارد در بخشی از فلسطین دولت فلسطینی ایجاد کند و می داند پادشاه اردن می خواهد اگر بخشی از فلسطین آزاد شود، اینها را دوباره برگردانند. اردن و انگلیس و امریکا هم دنبال این کار هستند، مصر هم می خواهد که اگر صحرای سینا یا نوار غزه آزاد شد به مصر بازگردد. نمی خواهند امید دولت فلسطین از همه اینها قطع شود. بعدها هم سفیری که همین الان در ایران است سفیر دوم سازمان آزادیبخش به خانه ما می آمد و همین را به من می گفت . می گفت عرفات می خواهد مثل پادشاه اردن حاکم شود.
شهید محمدصالح حسینی که پیش از این به آن اشاره کردید از اولین قربانیان این وضعیت بود. لطفا درباره شهادت او توضیح بدهید.
او مغز متفکر این جریانات بود. شهید محمدصالح حسینی در آغاز دفاع مقدس به ایران کمک می کرد. سازمان امنیت عراق با توافق عرفات ، محمدصالح حسینی را ترور کرد و اتهام این ترور را هم به طرفداران آقای صدر زدند که بعدها معلوم شد چراغ سبز الفتح بوده است که او را در بیروت به شهادت برسانند بنابراین الفتح در برابر این که یک جریان اسلامی مسلح تشکیل شود چه در میان آوارگان ، یعنی همان که بعدها صورت گرفت و به انتفاضه تبدیل شد و چه سازمان های دیگری که پیش از این بودند مقاومت می کرد. این سازمان ها، همین سازمان های مارکسیسم ، لنینیسم بودند که همه با سقوط شوروی جذب جمهوری اسلامی شدند و تفکراتشان را تغییر دادند، چون در آن زمان مارکسیست واقعی و بی دین نشده بودند، بلکه قدرتی بزرگ مثل شوروی را مخالف امریکا و اسرائیل می دانستند و به امید کمکهای او و به اتکای سیاست بین المللی آنها می خواستند مبارزاتی را انجام دهند، ولی وقتی دیدند دولتی مثل جمهوری اسلامی تاسیس شد، به این دولت امید بستند و به امام خمینی (ره ) و رهبری ایشان اعتماد کردند. آنها فهمیدند کسانی که برای خدا به مستضعفان کمک می کنند، ایرانی ها هستند.
به اشتراک گذاری
کد خبر : 668243957675206522
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: