پادکست | سفرنامه صوتی «شاید اربعین» (روز نهم - قسمت دوم )

روایتی شنیدنی از سفر اربعینی جواد موگویی.

امروز وضعیت پایانه عصبی‌ام کرده.از باب دیدن صفهای طولانی برای یک تکه نان یا چای یا آب یا دستشویی! پایانه فقط یک آب سرد کن دارد،برای ورود روزانه۱۰هزار!

موکب تیمِ رامین،کفاف این همه زائر را نمیدهد. اکرم‌خانم پای ایستادن ندارد.جواد آقا هم صدایش گرفته.باز دم دفتر آیت‌الله سیستانی گرم که موکبی زده با روزی ۲هزار غذا.کاش دفتر سایر هم سری به اینجا میزدند. لکن حتما درگیر استفتا فیلم شمس و مولوی هستند!

نگاه اقتصادی و گرشگری هم میگوید ما کم‌فروشی میکنیم در باب این توریستها.رامین میگوید
«اینها گردش مالی خوبی برای ما دارند؛سالی۲۰۰هزار با ویزای ۳۵۰هزار تومانی وارد ایران میشوند، اتوبوس‌هایشان هم باید پول بیمه بدهند، ایضا پول گازوییل آزاد.پارسال فقط۸۰۰میلیون اتوبوس از زاهدان کرایه کردند!دست آخرهم با یک برگ جریمه چندمیلیونی از ایران میروند.خیلی‌ از اینها به مشهد و قم هم سرمیزنند.سفری یک‌ماهه که ارز خوبی وارد کشور میکند.با نگاه توریستی هم حتی،تقویت این خط عبوری برای زاهدان آورده اقتصادی دارد».

ما به پاکستانیها نه نگاه توریستی داریم و نه نگاه خادمی زائر! اما هم در گزارشهای سالانه سازمان گردشگری هستند و هم در بیلان‌کاری سازمان عتبات عالیات!

از صبح رفت‌وآمد نیروهای امنیتی به مرز زیاد شده! یحتمل مسئولی میخواهد بیاید.حدس رامین، اشتری فرمانده ناجاست! درست بود.با کاروان حفاظتی شدیدی آمد و ایضا انبوهی از خبرنگار! که تا الان خبری نبود ازشان! لنزها طرف سردار بوداما، نه صفهای طولانی!

رفتم سمتش.گفتم «سردار!این صفهای طولانی در شان جمهوری اسلامی نیست» گفت من مسئول نظم و امنیت هستم.اگر اشکالی هست بگو.

گفتم«نظم و امنیت بدون رفاه امکان ندارد‌.مگر میشود ما از آدم گرسنه بخواهیم نظم را رعایت کند،یا از بی‌کار بخواهیم دست به قاچاق کالا یا سوخت نزند؟! اینها ارتباط مستقیم دارند باهم.ایضا حتی با فرهنگ.زائری گرسنه باشد یا استانی در فقر و محرومیت است و ما بدنبال امنیت باشیم برای آن!»
کناری سردار گفت ولی الان اینجا نظم هست. گفتم از نجابت و مظلومیتشان است که چندده متر بی‌سروصدا زیر آفتاب صف می‌ایستند،برای تکه‌ای نان!

من حرف میزدم و سردار فقط سکوت کرده و گوش میداد. گوش شنوا بودن حداقل مزیتش بار روانی مثبت است روی معترض.برعکس محافظان که هی سیخونک میزدن به پهلویم! لکن من بی‌توجه یه ریز گفتم تا که سردار گفت باید ظرفیت‌های اینجا چندبرابر شود. اما من مسئولش نیستم ولیکن چشم منتقل میکنم
ناگهان کسی نعره میزند:
نعره حیدری

جمع پاسخ میدهد:
یاعلی

صدای یاعلی پایانه را میلرزاند

یکشنبه 28 مهر 1398 ساعت 12:31
19
لینک کوتاه : http://jjo.ir/fafsdhch

اخبار پیشنهادی از سراسر وب

    ارسال نظر

    • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
    • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
    • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
    • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
    تصویر امنیتی: